تنور واقعه

تنور واقعه

دیگر غرور فاصله­ ها کم نمی­ شود

دیوار هم که قاعدتاً خم نمی­ شود

 

می­دانم این بخار نفسهای سردسیر

بر زخم ­های پنجره مرهم نمی­ شود

 

دیگر بهار هم که ببارد در این کویر

بر سنگ­ های یخ زده شبنم نمی­ شود

 

ای دست­ های معجزه! کی باز می­شوید؟

وقتی نژاد آهنی آدم نمی­ شود؟

 

ما زود مرده ­ایم و شما دیر آمدید

حتی تفاهمی سرِ ماتم نمی­ شود…

 

این هم از آن قضیه که گفتی «صبور باش!»

دیدی؟ چقدر گفتم­ ات: این هم نمی­ شود!

 

گفتم به رخ نمی­کشم این آه تشنگی

رفتم سراغ آینه، دیدم : نمی­ شود

 

هان! ای تنور واقعه جوشی بزن که هیچ

در این کویر فاصله زمزم نمی­ شود

 

                                                    1384

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.