در پرده نهان تا کی ؟ ( شعری درباره امام زمان )

در پرده نهان تا کی ؟ ( شعری درباره امام زمان )

هر دیده که دیدم من، حیران تو بود آری

وقت است که مردم را باز آیی و نازاری

 

هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم

دیدم همه سرگردان، بی هیچ میانْ داری

 

مُهرِ تو و خاجِ تو، تخت تو و تاجِ تو

می بوید و می موید، نصرانی و انصاری

 

بلبل همه در چهچه،کای یوسفِ گل، از چه

برقع بشکن چون مه، در وقت خریداری

 

چشمان چو نرگس را، ابروی مهندَس را

در کارِ خرابان کن، با غمزه ی معماری

 

رَز خون جگر نوشد، در بادیه گل جوشد

بر خیز و عرق افشان، زآن چهره ی گلناری

 

جام می و خون دل، می جوشد از این مشکل:

کای جان جهان پنهان، آن جام جهان داری

 

بخراشم و بخروشم، با چنگ هماغوشم

نی فتنه دگر پوشم، زان طرّه ی طرّاری

 

در پرده نهان تا کی؟ بیدادِ گران تا کی؟

تا کی بزنم زخمه، بر پرده ی تکراری؟

 

افسرده چمن بنگر، افسون زغن بنگر

گلْ پیکر من بازآ، با لشگر پیکاری

 

در خانقه و معبد، هر کس به کسی نازد

والله نمی ارزد جز دین تو دیناری

1376


..:: برای مشاهده ی این مطلب در وبلاگ آقای مشکات اینجا(+) کلیک کنین ::..

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.