صدای پای صلیب ( شعری قبل از یازده سپتامبر )

صدای پای صلیب ( شعری قبل از یازده سپتامبر )

(این غزل یک هفته پیش تراز واقعه ی یازده سپتامبر ـ بی خبرازهمه جا ـ سروده شد)

شب است و ناله ی ناقوس مرگ می ­آید

و سایه ­ای که به پابوس مرگ می­ آید

کسی به جنگ صلیبای فتنه آمده است؟

اذان ماتم و ناقوس مرگ می­ آید!

«دل صنوبری­ ام مثل [برگ] می­ لرزد»

کسی نمی­ شنود؟! کوس مرگ می­ آید!!

به بالش پَرِ قو، آرمیده- گوشاگوش

بهوش باش که ققنوس مرگ می ­آید

شما که گرم به کوه نبوغ می­ تازید!…

و گرم، هی هیِ معکوسِ مرگ می­ آید

به روح توتَمِ ناموس زندگی سوگند

که روح توتمِ ناموس مرگ می­ آید

تو هم ستاره ی دنباله­ دار را دیدی

که سایه سایه ی فانوس مرگ می­ آید؟…

کدام مرگِ گرانخواب، خواب می­ بیند

که امشب این همه کابوس مرگ می­ آید؟

فصیح می­ شنوم من از آخرین اُقنوم:

شب است و ناله ی ناقوس مرگ می­ آید

و آفتاب … که می­ جوشد از گریب منار

و آتشی که به قاموس مرگ می­ آید!

12شهریور 1380

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.