مثنوی شکرانه

مثنوی شکرانه

مثنوی شکرانه، اشعاری در مورد شکرگزاری

ما اگر بختک وبحـــــــــــران داریم

مال آن است که کفـــــران داریم

کفـــــــــر، بیماریِ این دوران است

شکر ،درمان دل انســـــــان است…

*******

با الهام و آموزش از سیرت وسلوک شاکرانه وشِکّرین پدرِ پاکیزه سرشت ونیکو نامم وتقدیم به روح بلند وبیدارش:

شکر،یک فلسفه ی پنهانی ست

دستگاهی ادبی عرفـــانی ست

هرکه از عشــــق،دلی پُر دارد

ادبیاتِ تشــــــــــــــــــــکر دارد

شکـــر،شیرینیِ ادراکات است

حالتِ روشنیِ مشـــــکات است

شکر،آهنگِ تجـــــــــــدّد دارد

دم به دم جشـــــــــــن تولد دارد

شکر، پیروزیِ بی پایان است

حسِّ آقای گلِ میــــــــــدان است

شکرِ حق بهتر ازین باید کرد

چشم هارا شِــــــکرین باید کرد

شکربا شهدوشِکرمخلوط است

به جهـــان بینیِ ما مربوط است

شـــکر از دیدِ تو برمی خیزد

چیست درکوزه؟ همان می ریزد

تانگاه تو به عالم غضب است

ملـــکوت دل تو عین شب است

ناســــــــپاسی نکنی قهرکنی!

لکّه برآینــــــــــه ی شهر کنی!

شکر،احساس خدا درخاک است

دلِ ناشــــکر ببین غمناک است!

خاک هم حسّ خودش را دارد

ذره ذره همه معنـــــــــا دارد

دلِ هر ذره اگر بگشـــــــایی

هست آیینه ی کیهان رایــــــی *

همه اشیای جهان، همـــپیوند

همگی شــــــکرِ تورا می فهـمند

چشمِ شـــکرِ تو اگر باز شود

به تماشــــــــــــاکده ی راز شود

پشتِ این پرده،تماشاگاهی ست

از تشکـــــربه تماشا، راهی ست

این تماشــاکده ژرفاهوش است

تا تشکـرنکنی خاموش است

شــکرِ هرپرده که زیبا کردید

می توان پرده ی بعـــــــدی را دید

شکرکردی چو به هر موجودی

پرشود حلقـــــه ی هر مفقودی

«پله پله به ملاقات خــــــــدا»

باهمین شـکر،توان رفت – بیا!

هرکه هر لحظه به حمدالله است

سیـــنه اش عین زیارتگاه است

شکر، چون چشمِ تعهــــــــد دارد

ره به سرچشمه چو هدهد دارد [1]

************************

*کیهان رای: دارای شعور کیهانی

شکر،یک درکِ ” فرامیدانی “ست

مثل یک تجربه ی عرفانی ست

شکر،یعنـــــــــــی که:خدایا دیدیم!

ما اشارات تورا فهمـــــــــیدیم!

نه فقط دانشِ گــــــــــــــندم داریم

ربّنا! با تو تفــــــــــــــاهم داریم..

آری این شکر، نه کارِ همه است

شکر،تنها نه همین زمزمه است

شکر، تسلیم و رضـــا می خواهد

واقعا مرد خـــــــــدا می خواهد

زده ابلیس به هر گوشه کمــــند

شاکرانِ حق ازین روی کم اند ![2]

چون ازین دام مرخّص باشـــــند:

شاکران بنده ی مخـلَص باشند.. [3]

***

شکرِ مخلوق هم از شکرِ خــداست

رســــــــمِ نیکان ونیاکانِ شماست

بِه ازین شــــــــــــکرِ خدا باید کرد

شکرِ هرچیز،جــــــــــــدا باید کرد [4]

بله ، هر ذرّه که دراین را ه است

از«بلــــــــــــی» گفتنِ تو آگاه است

از قلم شــــــکر کنی:«نون» بشود

ناسپاســــــــی بکنی :خون بشود

دلِ نَشکــــــــار*،دمادم خون است

چون به هر خـــــلقِ خدا مدیون است

همـــــــــــــه ذرات، کرامت دارند

گل بگویی، همــــــه گل می بارند

گُل بگو: حــــــــــا لِ توبهتر گرد

بــــــــــد نگویی که ورق برگردد!

***

هیچ تا حــــــــــا ل ، تفکر کردی :

تابه حـــــــــال از چه تشکر کردی ؟!

ازقـلم؟گوش؟زبان؟چشم؟دو دست؟

اززمین؟ آب؟ هوا؟…هرچه که هست؟

ازپدر؟مـــــــــادر؟همسر؟ خویشان؟

هرکه وهرچه که می بینی شـــــان؟

این همه این همه خدمتـــــــکا رند

همه ســــــــــــودای تو درسر دارند

همه از سختـــــــــیِ تو می کاهند

همه خوشبختــــیِ تو می خواهند

از جهان کم بشود یک ســـــرِ مو:

نه تو مـــــــــــــــــانی ونه من مانم واو

از چه می نالی وچون بی تابــــی؟

این همه لطف ندیدی؟ خوابـــــی؟!

چقدَر ناز وتکـــــبر؟ بس نیست؟

کافری کردن وغُـــرغُر…بس نیست؟؟

از چه شـــــکرانه نمی پردازی ؟

با که قهـــری؟ به چه ات می نازی ؟

چقدَر پیــــــــــله ی خود پیچیدن؟

خویش را محـــــــــــــورِ عالم دیدن ؟

آی نطفه ! عَلَقه ! نرمیـــــــــــنه !

به چه بندی؟ ز که داری کیــــــــنه؟

این همـــــــــــه آیه نمی بینی تو؟

همه را سایه …نمی بـینی تو؟!

چه مجال غم وحرص وحسد است

سهم دنیای تو غیر از جسد است؟

نشنیدی مگر « اِنّا لـِـــــــــــلّله»

بندِ شیطان نشـــــــــــوی؟!عبدالله !

***

تونماینده ی «اَلرَّحمانی»

توببین! خوب ببین: «انســـــــــــانی»!

آسمان بر تو تبارک زده است

این دلِ ماه ببین: لک زده است!

هفت خوانی که خدا ، درچیده

هم برای تو تدارک دیده

این جهان بی تو چه دارد معنی؟

نورچشمانِ جهانی یعنی

هرچه خواهی تو، فراهم دارد

این جهان «عشقِ» تورا کم دارد

نکندعشق تو پیچک باشد!

چشمت اندازه ی جلبک باشد!

عشق،از چشمه ی«دید»آمده است

شکر،نور است و نوید آمده است

شکر یعنی که:خدایا «خوب است!»

ونه خوب است فقط- «مطلوب است!»

ونه مطلوب فقط-«محبوب است!»

بدی از دیدِ منِ معیوب است….

شکرکن! دیدِ تو درمان گردد

چشمه ی عشقِ تو جوشان گردد

شکرکن! محرم اسرار شویم

کم کم آماده ی دیدار شویم

آبان1393

************************

*نشکار: اصطلاحی ست محلی، به معنای :ناسپاس یا پنهان کننده ی خوبی وخدمت دیگران

1- شکر چون چشمِ تعهد دارد ره به سرچشمه چو هدهد دارد:

گفته اند که هدهد توان تشخیص مسیرجریان آب درزیر زمین وکشف محل دقیق آن را داراست. شیخ عطار نیز به همین مناسبت ،درمنطق الطیر خویش ، هدهد راپیشوای پرندگان وسمبل پیر(هادی) قلمداد کرده است

2-(زده ابلیس به هر گوشه کمند شاکران حق ازین روی کم اند:)

(ابلیس گفت:) …سپس البته از پیش وپسِ آنان واز راست وچپ شان خواهم آمد وآنگاه اکثریت شان را شکرگزار نخواهی یافت! اعراف/17

3-(چون ازین دام مرخّص شده اند شاکران بنده ی مخلَص شده اند:)

…گفت: پس به عزتت سوگند! هرآینه! حتما! همه ی آنان را از راه به در خواهم کرد .مگر ازمیان آنان

«بندگان مخلَص تورا»! صاد/82و83

4- شکرِ هرچیز جـدا باید کرد…

شکرِ تو عینِ ” اُکی” کردنِ توست ناسپاسیِ تو ” قی کردنِ ” توست

نِعَم افزون شود از هر” نَعَــــم ” ات کفر، غمـــباد شود روی غم ات

آب را از گله ات گِل نکـــــــــــنی! این بلیط ات ! برو…کنسل نکنی!

زندگی تا نشـــود بربادت

شکر کردن نرواد ازیادت!

1 thought on “مثنوی شکرانه

  1. شکر کردی چو به هر موجودی
    پر شود حلقه ی هر مفقودی ..
    پله پله به ملاقات خدا
    با همین شکر توان رفت بیا

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.