چشم آبی ها

چشم آبی ها

این صدای ناز معصومیت است

گوش کن! این راز مظلومیت است

 

کودکانی تشنه بر خاک حرم

لابه لای خاک می جویند نَم

 

خوابشان لبریز شورآهنگ آب

قصه هاشان هُرم آب و رنگ آب

 

در زمین آبی نبود انگار هیچ

آسمان آبی نبود انگار هیچ

 

دشتِ دریا ، مشکِ سقا، نم نداشت

چشمه ء تقدیرشان زمزم نداشت

 

زهره با مضرابشان نازی نکرد

دبّ اصغر با کسی بازی نکرد

 

چشمه ء خورشید ،بی میغ و دریغ

داغ می جوشید از تیغ و ستیغ

 

آفتابان تیغ مسموم آخته

بعد از این می میرد از دم فاخته

 

سینه سرخان بی صدا خواهند سوخت

چشم آبی ها نظر خواهند دوخت

 

آخر این صحرا بیابان می شود

این سحر شام غریبان می شود

 

عاقبت این اشکهای دلْ‌نمک

شور می‌گیرد به صحرا نم‌نمک

 

آه! ماه من! کجای این کویر

می شود راهی بجویم بر غدیر؟

 

با تو می گویم،  امینِ آفتاب!

سایه می خواهد زمین آفتاب

 

دشتبان لاله های سوخته!

گوش کردی بر صلای سوخته؟

 

چند باید سوخت در فقدان آب؟

تا کجا سرمی دواند این سراب؟

 

دشتْ داغ و مشکْ داغ و اشکْ داغ

تا کجا باید بسوزد این چراغ

 

قحط یاران، قحط باران، قحط آب

ساقیا بردار دست مستجاب

مهدی مشکات/1376

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.