کاش شبنم (سروده ای از تازه جوانی ها)

کاش شبنم (سروده ای از تازه جوانی ها)

عشق در قاموس گلها کاشکی خوانا نبود

تا سواد لاله­ ها رگبرگِ خونپالا نبود

کاشکی سوسو نمی­ زد شمعِ شیرینکارِ عشق

تا که ماتمخانه ی پروانه محفل ها نبود

یا اگر در پرده ی تقدیر ،نقش عشق رفت

کاشکی دوشیزه ی رؤیای ما رسوا نبود

کاشکی هر ماه چون ماه عسل ناسفته بود

گردش ایام مثل سینیِ حلوا نبود

آبشار زلف دلجویان دامن پاک، کاش

صرف دست افشانی خاشاک هر صحرا نبود

کاش می­ شد دست چینی کرد حسن پاک را

زخمه ی قانون گل ها، خارِ وانفسا نبود

کاش خال و بوسه ،هم سودا نبودند این همه

تا میان دین و دل ها این همه سودا نبود

کاشکی در پی نویس کوچ شبنم­ ها، کسی

می­ نوشت: ای کاش شبنم مال این دنیا نبود

یا اگر می­شد کسی فریاد می­ زد: ای خدا

کاشکی این دل که دادی کمتر از دریا نبود

آسیاب چرخ اگر تنها برای گندم است

مزرع سبز فلک ای کاش پابرجا نبود

شُسته بود آب و گِل ما –مثل دریا- کاش ،کاش

این قدر دنیای ما در بند ما فیها نبود

چون که دانایی توانایی به چنگال آورد

جنگل وحش توانا کاشکی دانا نبود…

در تناقض، «هشت وحدت» شرط باشد لیک کاش

در قمار زندگی این شرط­ بندی­ ها نبود

کاش می­ شد با نسیمی رقص را تعبیر کرد

کاشکی هم وزن دُرنا واژه ی سُرنا نبود

کاشکی لبخندها هر روز معنا می­ شدند

هیچ کس را حقِ یک لبخندِ. کم معنا نبود

کاشکی تشویش ­ها، تهدیدها، ای وای­ ها

پاسبان کوچه ی مجنونِ واویلا نبود

چون که سنگ کوچه ی معشوقه سرها را شکست

کاشکی دیوار حاشا این قدر بالا نبود

کاشکی عشقِ بیابان پرورِ لیلای پاک

با هوس های خیابانی به یک معنا نبود

کاش مجنون را، ز مسجدها نمی­ راندند تا

کاشیِ محراب دلها، مکتب ترسا نبود

کاش کاشیکارِ محراب غزل ها می­رسید

تا سر گلدسته بانگِ «لیت شعری» ها نبود

کاش بعد از مخمل صبح لطیف لاله­ ها

محشر تبخیر شبنم بر گلِ غوغا نبود…

رفته بودم با پرستوهای سرخ اندیش اگر

حسرت «ای کاش­ها» در باغ موسیقا نبود
خامْ جوشیده ای از تازه جوانی­ ها بود- به رسم یادبود

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.