کلاغ پر !

کلاغ پر !

کلاغ پر !

یک عمر، عمرمن همه صرف سراب شد

چون گنج در خرابه، نصیب غُراب شد

طاووس عشق بودم وافسون آن کلاغ ،
درآن خرابه ماندم وحالم خراب شد

هردیده دید وضع مرا آبِ دیده ریخت

هردل شنید حال دلم را کباب شد


حیف از بهار عمر که عمری به حیف رفت
عهدشباب من که چوشمعِ  شب آب شد…


اما به لطف حضرت خورشید زندگی
شب چون کلا غ پر شد ونقشش برآب شد


چل روز ختم نادعلی انقلاب کرد
یعنی که ذره ای به نظرآفتاب شد


مشکات !خاک برسرغم کن که بعدازین
خاک تو کیمیای ره بوتراب شد


هردل که ازدعای سحردست برنداشت
فی الجمله مستجاب شد ومستطاب شد

16 دیماه 94


..:: برای مشاهده ی این مطلب در وبلاگ آقای مشکات اینجا(+) کلیک کنین ::..

دیدگاه‌تان را بنویسید:

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.