در پرده نهان تا کی ؟ ( شعری درباره امام زمان )

هر دیده که دیدم من، حیران تو بود آری/وقت است که مردم را باز آیی و نازاری
هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم/دیدم همه سرگردان، بی هیچ میانْ داری

گریه کن گریه کن ای آدمِ گندم چیده

گریه کن بر لب ساقی که لبی تر ننمود/چشم من! گوش تو این قصه مگر نشنیده؟
نکند گریه فراموشِ دلِ ما بشود/چشمه ی فیض الهی نشود خشکیده!
نکند باز از این «روضه» هبوطی بکنیم/گریه کن، گریه کن ای آدمِ گندم چیده!

یا فاطمة الزهرا

یا فاطمة الزهرا: دانی زمین به داغ دلت چون گریسته؟/مثل غروب جمعه زمان خون گریسته
درراستای سروِ شکنجیده قامتت/چندین هزار لاله ی واژون گریسته
دریا به ابر گفت:چرا گریه میکنی؟/گفتا :برآنچه دیده ی گردون گریسته

یک نفر منتظر ماست

آسمان بار امانت به زمین داد ولی/پاره پاره بدنش تشنه به صحرا مانده
آه ،از مردم کوفی که زیادند امروز/قرن ها حجت حق یکه وتنها مانده !..
یک نفر منتظر ماست ـ ببین می فهمی:/این طنین سخن کیست که برجا مانده؟!

تصمیم کبرا

دیدی چو دیدم چشم دریای تو یا نه؟ از دیده شستم دست در پای تو یا نه؟   ساحل به ساحل تار و پودم را کشیدی همواره دل دادم به دریای تو یانه؟   گفتی که تصمیم غریبی دارم امشب ماندم در آن تصمیم کبرای تو یا نه؟   من ساده با این اشک­های دانه … بیشتر بخوانیدتصمیم کبرا