فرهنگ عطش ( یک مثنوی زیبا درباره کربلا )

گفته شده است کربلا در لغت آسوریان” کارب ایل” بوده؛ یعنی” باغچه ی خدا! . درهرحال، کربلا محل تجلی تمام اسماء وصفات خداوند متعال است؛ و گویی مزرعه ای ست که بذر تمام صفات واسمای مقدس الهی، در آن پاشیده شده است. بنابراین جفاست که ما این مرتبه ی جمع الجمعی کربلا را نادیده گرفته … بیشتر بخوانیدفرهنگ عطش ( یک مثنوی زیبا درباره کربلا )

کوک اسرافیل – زبان حالت حضرت زینب

تا بماند سوز عالمساز تو/کیست زینب جز نی دمساز تو
نی بزن بی بانک داوودِ فصیح/جُلجتا! دیگر نمی آید مسیح
باید اینک عزم کوچ ایل کرد/ساز ها را کوک اسرافیل کرد

گریه کن گریه کن ای آدمِ گندم چیده

گریه کن بر لب ساقی که لبی تر ننمود/چشم من! گوش تو این قصه مگر نشنیده؟
نکند گریه فراموشِ دلِ ما بشود/چشمه ی فیض الهی نشود خشکیده!
نکند باز از این «روضه» هبوطی بکنیم/گریه کن، گریه کن ای آدمِ گندم چیده!

یوسف آل جمال ( شعر عاشورایی )

ارغوان جامه داران، دیده ء نرگس نگران/می رود قاسم داماد و حرم پرده دران
ماهِ خورشید پرست، انجمن افروزِ الَست/ لاله ء باغ نظر، شمع شبِ شعله وران
یوسف آل جمال ،آینه ء روی جلال/شهد شکّرشکنان، شاهد خونین جگران

یا ایها المزمل ( شعری برای کربلا )

دست تورا کنار عَلم جا گذاشتند/آنانکه برکتاب خدا پاگذاشتند
باهیچ غم مقایسه هرگز نمی شود/آن حسرتی که بر دل سقا گذاشتند
حق است گر سیاه زتن درنیاوریم/این داغ ها که بر جگر ما گذاشتند

در غدیر خون ( شعری برای حضرت علی اصغر ع )

خون ثارالله، سوی آســمان/از همان جا کامد آن جا شد روان
قطره ­ای از خون پاکش برنگشت/سـاغر صبر الهی سر نگشت
گر چه از این خون کسی آگاه نیست/کم زخــــون ناقهءالله نیست
کربلا معراج آل الله شد/تُندر اصغربُراق راه شد

چرا گریه کنیم-عروسی حضرت قاسم (پاسخ دو سوال مرتبط با محرم)

در این نوشته به دوسوال درباره ی محرم پاسخ داده شده است. یکی این است که چرا برای امام حسین گریه کنیم؟ و دیگری اینکه آیا عروسی حضرت قاسم س واقعیت دارد؟

بیا هلال محرم … ( شعری برای محرم )

بیا هلال محرم دمید، گریه کنیم/به زیر بیرق شاه شـهید گریه کنیم
بس است اینهمه یکسال، سیر خندیدیم/یکی دوماه بیا تا شدید گریه کنیم
به داغ های خداوندگار غم، زینب /که گریه کردن او کس ندید گریه کنیم

شعری در مدح امام حسین ع از محسن عرب خالقی

گرچه ازعشق فقط لطمه زدن رابلدیم/گرچه چندی است که بی روح تراز هرجسدیم
گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم/جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم
روزگاری است که مارعیت این خانه شدیم/سجده شکربرآریم که دیوانه شدیم