اما درخت … ( شعری درمورد صبر )

یک عده را به حسرت یک لقمه نان اسیر/یک عده را شکم به شکم سیر می­دهد..
با این همه، اگر که صبوری کنیم ما/روزی جواب این همه تأخیر می­دهد
بعضی علف شدند و به روزی رسیده­ اند/اما درخت، بارِ خودش دیر می­دهد

در پرده نهان تا کی ؟ ( شعری درباره امام زمان )

هر دیده که دیدم من، حیران تو بود آری/وقت است که مردم را باز آیی و نازاری
هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم/دیدم همه سرگردان، بی هیچ میانْ داری

ای دل مجنون

در مأذنه ی شهر، امید قبسی نیست/گر هست برای منِ سرگشته بسی نیست
بیهوده در آفاق مگرد ای دل مجنون/جز داغ دل از محمل لیلی قبسی نیست
زنگوله ی ناقوس مجنبان که در این شهر/هرسینه صلیب است و مسیحا نفسی نیست

روضه یوسف (شعری درمورد عید فطر و بهار)

روضه یوسف (شعری درمورد عید فطر و بهار) این شعر درباره عید فطر و بهار است.

بازی چرخ

پرسیدم از مَجاز،حقیقت چه رنگی است؟/گفتا : بهارِ باده نه جای درنگی است!
در جام سبز،باده ی سرخی بیاورید/حالا که این زمانه زمان دورنگی است
دست از هنر بشوی و ز حکمت کناره جوی/گر آبروی می طلبی در زرنگی است