26/02/1396

در پرده نهان تا کی ؟ ( شعری درباره امام زمان )

هر دیده که دیدم من، حیران تو بود آری/وقت است که مردم را باز آیی و نازاری هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم/دیدم همه سرگردان، بی هیچ میانْ داری
17/07/1395

گریه کن گریه کن ای آدمِ گندم چیده

گریه کن بر لب ساقی که لبی تر ننمود/چشم من! گوش تو این قصه مگر نشنیده؟ نکند گریه فراموشِ دلِ ما بشود/چشمه ی فیض الهی نشود خشکیده! نکند باز از این «روضه» هبوطی بکنیم/گریه کن، گریه کن ای آدمِ گندم چیده!
21/12/1394

یا فاطمة الزهرا

یا فاطمة الزهرا: دانی زمین به داغ دلت چون گریسته؟/مثل غروب جمعه زمان خون گریسته درراستای سروِ شکنجیده قامتت/چندین هزار لاله ی واژون گریسته دریا به ابر گفت:چرا گریه میکنی؟/گفتا :برآنچه دیده ی گردون گریسته
18/11/1394

روزگاری غریب در راه است

چون نفَس آمدم که برگردم/کارازین بیشتر ندارم من روزگاری غریب در راه است/جزدعا بال وپر ندارم من برسر کارعشق می مانم/دست وپای سفرندارم من
04/11/1394

مثل مست

چشم ما چون به جهان خوشبین شد/هرچه آمد سرِمان شیرین شد بازشد چشم جهانم ـ به به/"به جهان خرّم ازآنم " به به "عاشقم برهمه عالم" نم نم/چقدَر خوب شد امشب حالم
22/10/1394

کلاغ پر !

چل روز ختم نادعلی انقلاب کرد/یعنی که ذره ای به نظرآفتاب شد مشکات !خاک برسرغم کن که بعدازین/خاک تو کیمیای ره بوتراب شد هردل که ازدعای سحردست برنداشت/فی الجمله مستجاب شد ومستطاب شد
01/08/1394

یک نفر منتظر ماست

آسمان بار امانت به زمین داد ولی/پاره پاره بدنش تشنه به صحرا مانده آه ،از مردم کوفی که زیادند امروز/قرن ها حجت حق یکه وتنها مانده !.. یک نفر منتظر ماست ـ ببین می فهمی:/این طنین سخن کیست که برجا مانده؟!
29/06/1394

تصمیم کبرا

دیدی چو دیدم چشم دریای تو یا نه؟ از دیده شستم دست در پای تو یا نه؟   ساحل به ساحل تار و پودم را کشیدی […]
18/05/1394

ببینمت …

شنیده ­ام که زدیدار ما حذر داری/ببینم­ت!... نکند با کسی نظر داری؟ خبرنداری از افتادگان گیسویت/ولی ببین چه سخن­ها که پشت سرداری! هزار کاسه به ناز تو خونجگر شده­ اند/چه دست و پنجه ء گرمی تو در هنر داری