بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر مشکات

سوره ی نور – شعری درباره حضرت زهرا (س)

سوره ی نور - شعری درباره حضرت زهرا (س)

ای نام تو نوبـــــــــــــهارِ آغاز/بی نام تو لاله کی شود باز؟ ای حُسن تو مَطلع شقایق/دیباچه ی اولین دقایق ای بخت سپید صبحگاهی/دوشیزه ی عصمتِ الهی ای زهره جبینِ مطلع البدر/گیسوی هزار لیلـة القدر

بیشتر بخوانید »

شعر برای آشتی

شعر برای آشتی

نمی خواهم دلم ازسنگ باشد اگرچه مثل غنچه تنگ باشد اگر دلها اسیر عشق بودند چرا باید همیشه جنگ باشد بمیرم من برای غربت دل که باید شاهد نیرنگ باشد به امید زمانی که محبت چراغ لاله ی فرهنگ باشد: بیاچیزی در این صحرا بکاریم اگرچه بذر آلاشنگ باشد غزل، تبریک،لبخنده،نیایش.. بیا تاهست ،این آهنگ باشد برای آشتی یک بوسه …

بیشتر بخوانید »

شعر قوطی ابله سازی ( نقد تلویزیون )

شعر قوطی ابله سازی ( نقد تلویزیون )

نقد تلویزیون قوطی ابله سازی تعبیری ست که « نیل پستمن » در خصوص تلویزیون به کار برده و زبان زد شده است. *********************************************** گرچه دنیادل سنگی دارد زندگی حال قشنگی دارد اگر این شیشه ی جادو برود و اگراین «من وتو» :« ما »بشود غولِ این شیشه قفس خواهدشد زندگی باز ملس خواهدشد غول این شیشه «توهُّم »بازی ست …

بیشتر بخوانید »

اولین مثنوی معنوی

اولین مثنوی معنوی

اولین مثنوی معنوی دردما این است ای دردآشنا… (لطفا این مثنوی را با تامل وشکیبایی بیشتری مطالعه بفرمایید) *رهزنان در اصفهان درتاختند جوی خون درزنده رود انداختند آتشی در کوی و در برزن زدند مردمان را دم‌به‌دم گردن زدند هم در این آشفته بازاران تیز خانه‌دزدان سر برآوردند نیز یعنی از آن شهرِ دشمن‌سوخته شد چراغ دزدَکان افروخته قتل و …

بیشتر بخوانید »

شعر هدیه ( گل های همدلی )

شعر هدیه ( گل های همدلی )

هديه به آنان که قلبشان راهديه مي کنند ياآب ميدهيم.. ياآب مي شود… اي چشم تو ستاره ي اقبال زندگي فالي بزن به نام خدا- فال زندگي قلب مرا به رسم هَديّه قبول کن شکرانه را که مي­ تپد اقبال زندگي در قيد آشيانه کجا ساختن نباش سبْکِ پرنده­ هاي سبکبال زندگي باري به هر جهت همه جا آشيان ماست …

بیشتر بخوانید »

شعر در پرده نهان تاکی ؟

شعر در پرده نهان تاکی ؟

هر ديده که ديدم من حيران تو بود، آري: وقت است که مردم را باز آيي و نازاري هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم ديدم همه سرگردان، بي هيچ ميانْ داري مُهرِ تو و خاجِ تو، تخت تو و تاجِ تو مي بويد و مي مويد، نصراني و انصاري بلبل همه در چهچه،کاي يوسفِ گل ، از …

بیشتر بخوانید »

شعر کلام پَر …

شعر کلام پَر ...

دلي شکسته وروحي عميق…ميفهمي؟ سفينه اي تهِ دريا غريق..ميفهمي؟ من ودل وقفسِ واژه هاي بغض آلود کليدواژه ندارم،«شهيق» [1] ميفهمي؟ کلام،پَر!.. دلِ شاعر،پَر!..آه، آينه ،پَر! جواني ام همه پر!…پر!…رفيق!ميفهمي؟ مني که سنگ صبور تو بوده ام همه عمر کنون زسنگ مزارم«عقيق»ميفهمي؟! زمان وصل، غنيمت شمر که روز فراق حساب ثانيه ها را دقيق ميفهمي…. «غبارغم برود حال،بِه شود» باري اگر …

بیشتر بخوانید »

شعر چرا چقدر …

شعر چرا چقدر ...

من شاعر زمانه ي بي همزباني ام بيهوده هي به کام غزل مي کشاني ام اينجا کسي به زمزم من لب نمي زند تاکي در اين سراب عطش مي دواني ام بس کن چقدر زخمه براين ساز مي زني داري نمک به زخم جگر مي فشاني ام پاييز ،فصل خاطره هاي نگفتني ست خِش خِش نکن که سوي جنون مي …

بیشتر بخوانید »

شعر سفر آه

شعر سفر آه

سفر آه شب زلفت سحر نمي خواهد لب شيرين شکر نمي خواهد دل عاشق کبوتري دارد قاصدک نامه بر نمي خواهد سفر آه روي آيينه به خدا بال و پر نمي خواهد شب و تنهايي و پريشاني دل ما همسفر نمي خواهد برو هان! اي حکيم، کاين افسون قيل و قال اين قدَر نمي خواهد مدرک بيدلان لب يار است …

بیشتر بخوانید »