دیگر غرور فاصله ها کم نمی شود/دیوار هم که قاعدتاً خم نمی شود میدانم این بخار نفسهای سردسیر/بر زخم های پنجره مرهم نمی شود دیگر بهار هم که ببارد در این کویر/بر سنگ های یخ زده شبنم نمی شود
بیشتر بخوانید »عشق است ( غزل عاشقانه )
عشق است و عشق، صحبت تقوی نمی کند/آتش، حریر و مخمل و دیبا نمیکند هر دم هزار کُشته طلب می کند زخلق/مژگان،بلی، ولی دلت امضا نمی کند محراب ابرویت نگران شد که چشم شوخ/مست است و احترام مصلّا نمی کند
بیشتر بخوانید »شعر مِهر سر به مُهر
آتش گرفته پیرهنم ـ یاعلی مدد/می سوزد آی آی تنم ـ یاعلی مدد بگذار تابسوزم وزین مِهرِ سر به مُهر/جز بر درِ تو دم نزنم ـ یاعلی مدد...
بیشتر بخوانید »شعر هله! جام جهان دارم
نه دل در خاک می پیچم نه پر در آسمان دارم/خدا را با که گویم من: نه این دارم نه آن دارم نه ساقی می برد هوشم نه مطرب می زند جوشم/نه رویی در گریبان و نه در گلشن فغان دارم برو ای ساروان کآخر در این صحرای بی آخر/منِ وحشی سرِ اُلفت نه با چابک رُوان دارم
بیشتر بخوانید »رجعت آیینه ها ( شعری برای شهید محمد مهدی روحانی )
بی تو با دنیای تنهایی خوشم/با امید اینکه می آیی خوشم ای شهید فجر، ای پیک حضور/باز خواهی گشت در عصر ظهور در زمان رجعت آیینه ها/یادمان کن، ای سفیر سینه ها
بیشتر بخوانید »شعر بت سنگی
ها !ها! بُتِ سنگی ،بتِ آیینه ندیده!/هی!هی!چه خبر داری ازین داغ کشیده؟ عمری جگرم سوخت به دادم نرسیدی/حالا به کجا ی جگرت داغ رسیده؟
بیشتر بخوانید »شعر چه کنم فرق می کند !
من ساده ام، کمی سخنم فرق می کند/اهل صـــــــداقتم، وطنم فرق می کند قصد جسارتی به قبای شما نبود/شرمنده ام که پیرهنم فرق می کند من خم شدم که عرض ارادت کنم ولی/فرهنگ چشم ها - چه کنم- فرق می کند!
بیشتر بخوانید »قصیدهی عیّوق ( مناجات با امام زمان )
اهل غزل به بلبل وگل خو گرفته اند/من لاله زارِ دشتِ به خون گشته خوگرم چون لاله عیش من همه نذر شهادت است/کز آب، خون بسازم و بر تَرک سر برم هردم عقیق عهد تو را بوسه می زنم/جامی دگر نمی طلبد طبع کوثرم
بیشتر بخوانید »صبح انسان ( اشعاری به مناسبت نیمه شعبان )
عصربد گرچه بَتَر خواهد شد/این سیه نامه، سحر خواهد شد گرچه بد گفته و بد می بینم/من به پایان بشر خوش بینم هرشبی صبح امیدی دارد/"عصربد" نیز نویدی دارد
بیشتر بخوانید »اگر که صبوری کنیم … ( شعری در مورد صبر )
گاهی جواب بنده ی خود دیر میدهد/بخت جوان به غوزِ کج پیر میدهد گاهی بدون هیچ دلیل مشخصی/دایم به بندگان خودش گیر میدهد یک عده را به حسرت یک لقمه نان اسیر/یک عده را شکم به شکم سیر میدهد
بیشتر بخوانید »شعر ببار دختر دریا
چرا بسان رسولان خسته میمانی؟/و سوره ای که برای زمان نمی خوانی! زمین تشنة صحرا تو را صدا زده است/بیا به گوش زمستان بگو که بارانی شب و سکوت کویر و طنین خواهش باد/ببار دختر دریا، که روح طوفانی
بیشتر بخوانید »دریاییِ تک سوار ( شعری در مدح حضرت عباس )
ای سید تاجــــدار، عباس/سرسلسله ی بهار،عباس آیینه ی"عرشُــهُ علیَ الماء":/دریاییِ تک سوار(!)، عباس ابروی تو بهترین قـــراءت/ازمکتب ذوالفقـــار، عباس
بیشتر بخوانید »اصفهان به! ( شعری در وصف اصفهان )
کنار زنده رود از هر کران به/هم از دریاچه ی مازندران به اگر چه اصفهان نصف جهان است/ولیکن از جهانی اصفهان به همه نقش جهان زیباست اما/زِ هر نقش جهان «نقش جهان» به
بیشتر بخوانید »دلم برای تو امشب بهانه می گیرد ( غزل )
دلم برای تو امشب بهانه میگیرد همیشه سینه ی عاشق شبانه می گیرد از آنچه در دل من محرمانه می سوزد اگر که سنگ بفهمد زبانه می گیرد زمان برای جدایی زمینه می سازد دلم ز دست زمین و زمانه می گیرد منی که سخت ترین مرد این تَنستانم بدون …
بیشتر بخوانید »جان جهان ( شعری درباره حضرت محمد ص )
ای مدنی خاتم و مکّی نگین/حلقهنشین تو زمان و زمین شاهد افلاک! سلامٌ علیک/سید لولاک! سلامٌ علیک ای پسر تاجوَر «بیت ایل»/ای زده رفرف به پر جبرئیل
بیشتر بخوانید »شعر ترکش آرش ( غزل عاشقانه )
پیر شد زاده ی لیلا و جوان است هنوز/عشقِ بی پیرِ دل من که همان است هنوز چشمه ی اشک،بخشکید ونمی دانم چیست/آنچه در چشم دل از دیده روان است هنوز شبنمِ سرنگران جام شهادت نوشید/لاله ی داغ دلم در ضربان است هنوز
بیشتر بخوانید »شعر بازی چرخ
پرسیدم از مَجاز،حقیقت چه رنگی است؟/گفتا : بهارِ باده نه جای درنگی است! در جام سبز،باده ی سرخی بیاورید/حالا که این زمانه زمان دورنگی است دست از هنر بشوی و ز حکمت کناره جوی/گر آبروی می طلبی در زرنگی است
بیشتر بخوانید »شعر روزگار غریب
خبرازبال وپرندارم من/مرغ عشقم که سرندارم من حال دوران زمن چه می پرسی؟/شب وروزوسحرندارم من داغ دل تازه می کنم هرروز/خبری داغ تر ندارم من
بیشتر بخوانید »صدای پای صلیب ( شعری قبل از یازده سپتامبر )
(این غزل یک هفته پیش تراز واقعه ی یازده سپتامبر ـ بی خبرازهمه جا ـ سروده شد) شب است و ناله ی ناقوس مرگ می آید و سایه ای که به پابوس مرگ می آید کسی به جنگ صلیبای فتنه آمده است؟ اذان ماتم و ناقوس مرگ می آید! «دل …
بیشتر بخوانید »این داغ ها … ( غزلی در ارتباط با امام زمان عج )
ای غایب از نظر که تورا واگذاشتند/مانند جدتان تک وتنها گذاشتند یک جرعه معرفت به مقام امامِ خویش/آن ها نداشتند وَ این ها گذاشتند بیش از هزارسال چگونه« امام» را/در این بلای غیبت کبرا گذاشتند!؟
بیشتر بخوانید »