بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر مشکات

شعر تنور واقعه

شعر تنور واقعه

دیگر غرور فاصله­ ها کم نمی­ شود/دیوار هم که قاعدتاً خم نمی­ شود می­دانم این بخار نفسهای سردسیر/بر زخم ­های پنجره مرهم نمی­ شود دیگر بهار هم که ببارد در این کویر/بر سنگ­ های یخ زده شبنم نمی­ شود

بیشتر بخوانید »

عشق است ( غزل عاشقانه )

شعر برای آشتی

عشق است و عشق، صحبت تقوی نمی ­کند/آتش، حریر و مخمل و دیبا نمی­کند هر دم هزار کُشته طلب می کند زخلق/مژگان،بلی، ولی دلت امضا نمی­ کند محراب ابرویت نگران شد که چشم شوخ/مست است و احترام مصلّا نمی­ کند

بیشتر بخوانید »

شعر هله! جام جهان دارم

شعر هله! جام جهان دارم

نه دل در خاک می ­پیچم نه پر در آسمان دارم/خدا را با که گویم من: نه این دارم نه آن دارم نه ساقی می ­برد هوشم نه مطرب می­ زند جوشم/نه رویی در گریبان و نه در گلشن فغان دارم برو ای ساروان کآخر در این صحرای بی­ آخر/منِ وحشی سرِ اُلفت نه با چابک رُوان دارم

بیشتر بخوانید »

شعر چه کنم فرق می کند !

بشارت های پیش رو ...

من ساده ام، کمی سخنم فرق می کند/اهل صـــــــداقتم، وطنم فرق می کند قصد جسارتی به قبای شما نبود/شرمنده ام که پیرهنم فرق می کند من خم شدم که عرض ارادت کنم ولی/فرهنگ چشم ها - چه کنم- فرق می کند!

بیشتر بخوانید »

شعر ببار دختر دریا

شعر ببار دختر دریا

چرا بسان رسولان خسته می‌مانی؟/و سوره­ ای که برای زمان نمی­ خوانی! زمین تشنة صحرا تو را صدا زده است/بیا به گوش زمستان بگو که بارانی شب و سکوت کویر و طنین خواهش باد/ببار دختر دریا، که روح طوفانی

بیشتر بخوانید »

دلم برای تو امشب بهانه می گیرد ( غزل )

غزل: دلم برای تو امشب برای تو امشب بهانه می‌گیرد

دلم برای تو امشب بهانه می‌گیرد همیشه سینه ی عاشق شبانه می گیرد از آنچه در دل من محرمانه می سوزد اگر که سنگ بفهمد زبانه می گیرد زمان برای جدایی زمینه می سازد دلم ز دست زمین و زمانه می گیرد منی که سخت ترین مرد این تَنستانم بدون …

بیشتر بخوانید »

شعر بازی چرخ

شعر بازی چرخ

پرسیدم از مَجاز،حقیقت چه رنگی است؟/گفتا : بهارِ باده نه جای درنگی است! در جام سبز،باده ی سرخی بیاورید/حالا که این زمانه زمان دورنگی است دست از هنر بشوی و ز حکمت کناره جوی/گر آبروی می طلبی در زرنگی است

بیشتر بخوانید »

صدای پای صلیب ( شعری قبل از یازده سپتامبر )

صدای پای صلیب ( شعری قبل از یازده سپتامبر )

(این غزل یک هفته پیش تراز واقعه ی یازده سپتامبر ـ بی خبرازهمه جا ـ سروده شد) شب است و ناله ی ناقوس مرگ می ­آید و سایه ­ای که به پابوس مرگ می­ آید کسی به جنگ صلیبای فتنه آمده است؟ اذان ماتم و ناقوس مرگ می­ آید! «دل …

بیشتر بخوانید »