دلي شکسته وروحي عميق…ميفهمي؟ سفينه اي تهِ دريا غريق..ميفهمي؟ من ودل وقفسِ واژه هاي بغض آلود کليدواژه ندارم،«شهيق» [1] ميفهمي؟ کلام،پَر!.. دلِ شاعر،پَر!..آه، آينه ،پَر! جواني ام همه پر!…پر!…رفيق!ميفهمي؟ مني که سنگ صبور تو بوده ام همه عمر کنون زسنگ مزارم«عقيق»ميفهمي؟! زمان وصل، غنيمت شمر که روز فراق حساب ثانيه …
بیشتر بخوانید »شعر چرا چقدر …
من شاعر زمانه ي بي همزباني ام بيهوده هي به کام غزل مي کشاني ام اينجا کسي به زمزم من لب نمي زند تاکي در اين سراب عطش مي دواني ام بس کن چقدر زخمه براين ساز مي زني داري نمک به زخم جگر مي فشاني ام پاييز ،فصل خاطره …
بیشتر بخوانید »شعر سفر آه
سفر آه شب زلفت سحر نمي خواهد لب شيرين شکر نمي خواهد دل عاشق کبوتري دارد قاصدک نامه بر نمي خواهد سفر آه روي آيينه به خدا بال و پر نمي خواهد شب و تنهايي و پريشاني دل ما همسفر نمي خواهد برو هان! اي حکيم، کاين افسون قيل و …
بیشتر بخوانید »شعر آه بانو – درباره جایگاه زن
مجموعه ي « آه بانو ! » به اميد روز «زن» ! تقديم به کدبانوهاي هنوز
بیشتر بخوانید »شعر عصر بد ( نقد مدرنیته )
عصر من عصرِ دَدی شد دیگر/دنیا جای بدی شد دیگر چه کسی هست که راضی باشد؟/یا نه در حسرت ماضی باشد؟ دیده، دروازه ی کثرت شده است/زندگی مایه ی حسرت شده است
بیشتر بخوانید »شعر اذان مشرق
ای دل ،ای شرقی ترین میعادها/سرزمین بهترین رخدادها امشبی خون جوش تر می خواهمت/ای نفس! چاووش تر می خواهمت چشم من! امروز بارانی بیا/شعر من! برگرد، طوفانی بیا
بیشتر بخوانید »