درد دل ما دوا ندارد/تقدیر خدا «چرا» ندارد ماییم و دلی که میشناسی/درویش که ادعا ندارد فال دل و طالع جبین ام/بختیست که پادشا ندارد:
بیشتر بخوانید »دل نستوه – یازینب ( شعری درباره حضرت زینب س )
ای شب طوفانی اندوه من/تو چه کردی با دل نستوه من؟ چشمهای سرکشت لبریز شرم/از کجا می آیی ای شبدیز گرم؟ یالهای آتشینت سوخته/اختر بخت مرا افروخته
بیشتر بخوانید »طوفان لاهوت ( شعر درباره حضرت علی ع )
هر که در هر کار و در هر کیشی است/حلقه ی ما حلقه ی درویشی است ما همه درویشْکیشان توییم/شیعه ی زلف پریشان توییم رفتهایم این در به آن در، کوچکوچ/جمله نقل هیچ بود و نردِ پوچ
بیشتر بخوانید »نشان عشق ازین صحرا مجویید
پریشانیِ زلفت جلوه گر شد دلم آشفته بود آشفته تر شد ببین، باد صبا هم آمد از راه! مگر از حال و فالم با خبر شد؟
بیشتر بخوانید »کاش شبنم (سروده ای از تازه جوانی ها)
عشق در قاموس گلها کاشکی خوانا نبود تا سواد لاله ها رگبرگِ خونپالا نبود کاشکی سوسو نمی زد شمعِ شیرینکارِ عشق تا که ماتمخانه ی پروانه محفل ها نبود یا اگر در پرده ی تقدیر ،نقش عشق رفت کاشکی دوشیزه ی رؤیای ما رسوا نبود کاشکی هر ماه چون ماه …
بیشتر بخوانید »شعری با عنوان: غزل کار غریب
ازشهرنو بدون تو من بار می کنم کاری ست کار عشق که تکرار می کنم من کوچه گرد.. شب زده..دلتنگ..دربه در.. هرچند تازه آمده ام... ، بار می کنم
بیشتر بخوانید »مثنوی شکرانه
ما اگر بختک وبحـــــــــــران داریم مال آن است که کفـــــران داریم کفـــــــــر، بیماریِ این دوران است شکر ،درمان دل انســـــــان است
بیشتر بخوانید »کوچه ای بایدداشت ( شعری در وصف کوچه باغ قدیمی )
کوچههای باغ را یادت هست؟../من از آن بازترین کوچه سخن می گویم یادتان هست که در جوش بهار/و در آن غلغل ثلث سوم؟... من از آن سبزترین واحه سخن می گویم/یاد آن کوچه بخیر/یاد آلوچــــه بخیر
بیشتر بخوانید »شعری در وصف غروب جمعه
َپریشانم مکن زین بیشتر،من هم دلی دارم/اگرچیزی نمی گویم یقینآً مشکلی دارم چه فرقی می کند پاییز باشد یا بهار آخر/من این کنج قفس تنها وبی کس منزلی دارم شماوجنگل ودریا وباران هایتان...باشد/من اینجا خود پریشان موی وچشم ساحلی دارم
بیشتر بخوانید »ما را ببخشید ای شهیدان خدایی ( شعری در وصف شهید )
ما عشق را، ما عشق را باور نکردیم/ما را صدا کردند و ما باور نکردیم فریادها گل کرد و ما خاموشْ سنگان/پژواک ها را پس چرا باور نکردیم؟ خون می چکید از نافه ی پاک غزالان/آلاله ها گفتند و ما باور نکردیم
بیشتر بخوانید »دلم گرفته ازین … ( غزل عاشقانه )
دلم گرفته از این روزگار...می فهمی؟/ازین زمانه ی بی اعتبار...می فهمی؟ چقدر کهنه شد این فصل های بی معنی/ببین تو چیزی ازین نوبهار می فهمی؟ خدا به داد دل ماغریبه ها برسد/تو هم که مثل خودم زارزار می فهمی!
بیشتر بخوانید »قوم بنی بند ناف – شعری در مورد آل سعود
حاجی بیا به گرد خم می طواف که/دور حجر گذشت بیا باده صاف کن گر می روی و پند مرا باد می دهی/این اُشتُلم به «قوم بنی بند ناف »کن: شارب تراشِ ریش درازِ درشت خوی/ای کلّه صاف کرده برو سینه صاف کن
بیشتر بخوانید »آب در کوزه – اشعاری در نقد معماری
حالم امشب چقدَر مطلوب است/از کجا آمده باشم خوب است؟ امشب از دشت بهشت آمده ام/من که ازخانه ی خشت آمده ام یادتان هست؟..چه دورانی بود!/چه بهاران وچه بارانی بود...!
بیشتر بخوانید »شعر سلام
جای آنی که تلاطــــــــم بکنیم می شود باز تفاهــــــــم بکنیم کوچه ها را همه جارو بکشـیم آی همسایه! بیا «هو»بکشیم همه در خانه ی هم جـــا دارند بچه ها «لِی لِیِ» خود را دارند عصــــر، فالی بزنم می آیی؟ …
بیشتر بخوانید »سوره ی نور – شعری درباره حضرت زهرا (س)
ای نام تو نوبـــــــــــــهارِ آغاز/بی نام تو لاله کی شود باز؟ ای حُسن تو مَطلع شقایق/دیباچه ی اولین دقایق ای بخت سپید صبحگاهی/دوشیزه ی عصمتِ الهی ای زهره جبینِ مطلع البدر/گیسوی هزار لیلـة القدر
بیشتر بخوانید »شعر برای آشتی
نمی خواهم دلم ازسنگ باشد اگرچه مثل غنچه تنگ باشد اگر دلها اسیر عشق بودند چرا باید همیشه جنگ باشد بمیرم من برای غربت دل که باید شاهد نیرنگ باشد به امید زمانی که محبت چراغ لاله ی فرهنگ باشد: بیاچیزی در این صحرا بکاریم اگرچه بذر آلاشنگ باشد غزل، …
بیشتر بخوانید »شعر قوطی ابله سازی ( نقد تلویزیون )
نقد تلویزیون قوطی ابله سازی تعبیری ست که « نیل پستمن » در خصوص تلویزیون به کار برده و زبان زد شده است. *********************************************** گرچه دنیادل سنگی دارد زندگی حال قشنگی دارد اگر این شیشه ی جادو برود و اگراین «من وتو» :« ما »بشود غولِ این شیشه قفس خواهدشد …
بیشتر بخوانید »اولین مثنوی معنوی
اولین مثنوی معنوی دردما این است ای دردآشنا… (لطفا این مثنوی را با تامل وشکیبایی بیشتری مطالعه بفرمایید) *رهزنان در اصفهان درتاختند جوی خون درزنده رود انداختند آتشی در کوی و در برزن زدند مردمان را دمبهدم گردن زدند هم در این آشفته بازاران تیز خانهدزدان سر برآوردند نیز یعنی …
بیشتر بخوانید »شعر هدیه ( گل های همدلی )
هديه به آنان که قلبشان راهديه مي کنند ياآب ميدهيم.. ياآب مي شود… اي چشم تو ستاره ي اقبال زندگي فالي بزن به نام خدا- فال زندگي قلب مرا به رسم هَديّه قبول کن شکرانه را که مي تپد اقبال زندگي در قيد آشيانه کجا ساختن نباش سبْکِ پرنده هاي …
بیشتر بخوانید »شعر در پرده نهان تاکی ؟
هر ديده که ديدم من حيران تو بود، آري: وقت است که مردم را باز آيي و نازاري هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم ديدم همه سرگردان، بي هيچ ميانْ داري مُهرِ تو و خاجِ تو، تخت تو و تاجِ تو مي بويد و مي مويد، نصراني …
بیشتر بخوانید »