بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر مشکات

کاش شبنم (سروده ای از تازه جوانی ها)

کاش شبنم (سروده ای از تازه جوانی ها)

عشق در قاموس گلها کاشکی خوانا نبود تا سواد لاله­ ها رگبرگِ خونپالا نبود کاشکی سوسو نمی­ زد شمعِ شیرینکارِ عشق تا که ماتمخانه ی پروانه محفل ها نبود یا اگر در پرده ی تقدیر ،نقش عشق رفت کاشکی دوشیزه ی رؤیای ما رسوا نبود کاشکی هر ماه چون ماه …

بیشتر بخوانید »

شعری در وصف غروب جمعه

شعری در وصف غروب جمعه

َپریشانم مکن زین بیشتر،من هم دلی دارم/اگرچیزی نمی گویم یقینآً مشکلی دارم چه فرقی می کند پاییز باشد یا بهار آخر/من این کنج قفس تنها وبی کس منزلی دارم شماوجنگل ودریا وباران هایتان...باشد/من اینجا خود پریشان موی وچشم ساحلی دارم

بیشتر بخوانید »

ما را ببخشید ای شهیدان خدایی ( شعری در وصف شهید )

ما را ببخشید ای شهیدان خدایی ( شعری در وصف شهید )

ما عشق را، ما عشق را باور نکردیم/ما را صدا کردند و ما باور نکردیم فریادها گل کرد و ما خاموشْ سنگان/پژواک ها را پس چرا باور نکردیم؟ خون می چکید از نافه ی پاک غزالان/آلاله ها گفتند و ما باور نکردیم

بیشتر بخوانید »

شعر سلام

شعر سلام

جای آنی که تلاطــــــــم بکنیم       می شود باز تفاهــــــــم بکنیم کوچه ها را همه جارو بکشـیم        آی همسایه! بیا «هو»بکشیم همه در خانه ی هم جـــا دارند        بچه ها «لِی لِیِ» خود را دارند عصــــر، فالی بزنم می آیی؟     …

بیشتر بخوانید »

شعر برای آشتی

شعر برای آشتی

نمی خواهم دلم ازسنگ باشد اگرچه مثل غنچه تنگ باشد اگر دلها اسیر عشق بودند چرا باید همیشه جنگ باشد بمیرم من برای غربت دل که باید شاهد نیرنگ باشد به امید زمانی که محبت چراغ لاله ی فرهنگ باشد: بیاچیزی در این صحرا بکاریم اگرچه بذر آلاشنگ باشد غزل، …

بیشتر بخوانید »

شعر قوطی ابله سازی ( نقد تلویزیون )

شعر قوطی ابله سازی ( نقد تلویزیون )

نقد تلویزیون قوطی ابله سازی تعبیری ست که « نیل پستمن » در خصوص تلویزیون به کار برده و زبان زد شده است. *********************************************** گرچه دنیادل سنگی دارد زندگی حال قشنگی دارد اگر این شیشه ی جادو برود و اگراین «من وتو» :« ما »بشود غولِ این شیشه قفس خواهدشد …

بیشتر بخوانید »

اولین مثنوی معنوی

اولین مثنوی معنوی

اولین مثنوی معنوی دردما این است ای دردآشنا… (لطفا این مثنوی را با تامل وشکیبایی بیشتری مطالعه بفرمایید) *رهزنان در اصفهان درتاختند جوی خون درزنده رود انداختند آتشی در کوی و در برزن زدند مردمان را دم‌به‌دم گردن زدند هم در این آشفته بازاران تیز خانه‌دزدان سر برآوردند نیز یعنی …

بیشتر بخوانید »

شعر هدیه ( گل های همدلی )

شعر هدیه ( گل های همدلی )

هديه به آنان که قلبشان راهديه مي کنند ياآب ميدهيم.. ياآب مي شود… اي چشم تو ستاره ي اقبال زندگي فالي بزن به نام خدا- فال زندگي قلب مرا به رسم هَديّه قبول کن شکرانه را که مي­ تپد اقبال زندگي در قيد آشيانه کجا ساختن نباش سبْکِ پرنده­ هاي …

بیشتر بخوانید »

شعر در پرده نهان تاکی ؟

شعر در پرده نهان تاکی ؟

هر ديده که ديدم من حيران تو بود، آري: وقت است که مردم را باز آيي و نازاري هر جا که سفر کردم، بر کعبه نظر کردم ديدم همه سرگردان، بي هيچ ميانْ داري مُهرِ تو و خاجِ تو، تخت تو و تاجِ تو مي بويد و مي مويد، نصراني …

بیشتر بخوانید »